|
|
|
|
|
پ: پارازيت ننداز: به كسي كه وسط حرف ديگران ميپرد، ميگويند. پارازيت ول نكن: به كسي كه وسط حرف ديگران ميپرد ميگويند. پارازيت: حرف نامربوط. پرچم: وقتي كسي يا چيزي انگشتنما شود ميگويند. پشندي: آدم درب و داغون. پوز زدن: حال گرفتن، رو كم كردن. پوز زني: رو كم كني، حال گيري. پول آجيل: رشوه. پياده شو با هم بريم: به كسي كه خيلي حرفهاي تند، گنده، دروغ و... ميزند، ميگويند. پيژامه دم كنم: يعني خيلي تحويلت بگيرم. پينك باز: طرفدار گروه پينك فلويد. ت: تابلو: وقتي كسي يا چيزي انگشتنما شود ميگويند. تريپ زدن: خوش تيپ شدن. تريپ لاو: در مورد روابط بين دختر و پسري اين كلمه را به كار ميبرند كه خيلي رمانتيك و... با هم رفتار ميكنند. تريپ: تيپ، فرم، دور، رفت و برگشت. تهران 51: آدم دولتي، كارمند دولت، آدم حكومتي. تهش دراومد: تمام شد، به انتها رسيد. تو لب رفتن: كز كردن و منزوي شدن، گوشه نشيني، ناگهان به فكر فرو رفتن. تيغي زدن: شرطبندي كردن، بر سر موضوعي شرط بستن، بازي بر سر چيزي. ث: ج: جان كوچولو : به آدم بسيار تنومند و درشتهيكل ميگويند. جاي دندانهايم روي زمين مانده: در موردي كه كسي خيلي ترسيده باشد عنوان ميشود (زمين را از ترس گاز زدم) جوات مخفي: پژو آردي جوات: پيكان جواد: به كساني كه مثل روستائياني كه تازه به شهر آمده باشند و شلوارهاي پيليدار خمرهاي و... بپوشند و پيكانهاي مدل پايين و يا موتور 125 با آن تيپ وصف شدني سوار شوند و... ميگويند. (كنايه از بدتيپي و تازه به دوران رسيدگي است) جيم فنگ: جيم شدن، از زير كار در رفتن. چ: چايي نخورده، پسرخاله شد: فورا صميمي شد. چه جورياست؟: براي گرفتن اطلاعات در مورد چيزي يا كسي به طرف مقابل گفته ميشود. چوخلس: بر وزن مخلص و به معناي ارادتمند. ح: حال پخش كردن: به كسي كه در جمعي به ديگران لطف ميكند، ميگويند. حالا دنيا رو چه جوري ميبيني؟: وقتي كسي از توالت بيرون ميآيد به شوخي به او ميگويند. حالتو اخذ كردم: حالتو گرفتم، نوعي بيان شوخ طبعانه. حرف بار كردن: متلك گفتن. رو كم كردن. حرف خوردن: وقتي كسي حرف بدي را ميشنود و جوابي ندارد كه بگويد يا جوابي نميگويد ميگويند حرف خورد. حزبل: به كساني كه خيلي حزباللهي (6 موتوره) باشند ميگويند. حق و حساب: رشوه. خ: خط خطيت ميكنم: يعني حسابي (با كتك كاري و احيانا چاقوكشي) حالتو جا ميارم. خفن: باحال، خيلي جالب، خيلي خوب، با كيفيت. (از همه نظر عالي) خلاف سنگين: كسي كه كارهاي بسيار سنگين برخلاف قواعد جاري جامعه انجام ميدهد مثل فروش مواد مخدر، تجاوز و... خلاف: كسي كه كارهاي برخلاف قواعد جاري جامعه انجام دهد مثل دزدي، دعوا و... خمره: به روستائياني كه تازه به شهر آمده باشند و شلوارهاي پيليدار خمرهاي و... بپوشند ميگويند. (كنايه از بدتيپي و تازه به دوران رسيدگي است) خودشو چرب كرد، كرد تو كون يارو : وقتي كسي با تملق يا چاپلوسي حرف خودش را به كرسي بنشاند ميگويند. خورد به كاشي: وقتي كسي كاري را انجام دهد كه درست در نيايد يا خيط كند اين اصطلاح به كار برده ميشود. خونه يكي: دوست صميمي، دو دوست كه آنقدر صميمياند كه انگار همخانهاند. خيلي باحالي: خيلي خوبي، از همنشيني و يا... با تو لذت برده (ميبريم). خيلي چيكه ميكني: خيلي مزه ميريزي و تيكه ميآيي، ولي با اين همه اصلا به دل نميچسبي! خيلي مخيم: مخلصيم، ارادتمنديم. د: دارم حرف ميزنم، كاهگل كه لقد نميكنم : وقتي كسي بيملاحظه وسط حرف ديگري ميپرد، ميگويند. داشته باش: متوجه باش، متوجه طرف با موضوع باش. دامبولي ديشو: به موسيقي شاد و مبتذل و سطحي ميگويند. درايوري رانندگي ميكنه: به سرعت و با مهارت رانندگي ميكند. درخت : آدم بسيار بلند قد. درخت: خيلي قدبلند، دراز قد. دو دره: از زير كار در رفتن، كلاه سر گذاشتن. دوزاريش كجه: وقتي حرفي را به كسي ميزنند و طرف موضوع را نفهمد، ميگويند. دومادمون شد: سرمون رو خيلي كلاه گذاشت. (خوارمونو گاييد) ديس ديس بازي كردن: صداي ضبط صوت را تا انتها زياد كردن و نوار تند موسيقي تكنو در ماشين گذاشتن و در خيابان گشت زدن. ذ: ر: رسيده به خط تعارف: وقتي سيگار به فيلتر برسد ميگويند. رفت رو آنتن: همه در جريان قرار گرفتند، چيزي كه قرار بود به گوش كسي نرسد پخش شد و همه فهميدند. رفيق دنگ: دوستان بسيار صميمي. رو عن من اسكي نرو: وقتي كسي حرف طرف مقابل را تكرار كند. (از طرف مقابل ايده بگيرد) ريد به قلب ما و رفت: به عشق من بياعتنايي كرد و رفت و قلبم را شكست. ز: زدي به جدول: وقتي كسي كاري را انجام دهد كه درست در نيايد يا خيط كند اين اصطلاح به كار برده ميشود. زدي به كاشي: وقتي كسي كاري را انجام دهد كه درست در نيايد يا خيط كند اين اصطلاح به كار برده ميشود. زرت و پرت اِلََمَه: زرت و پرت نكن. حرف زيادي نزن. (خفه شو) زگيل: كسي كه در مورد مسئلهاي يا چيزي بند كند و به راحتي دست بردار نباشد. زير ميزي: رشوه. ژ: ژولي پولي: آشفته، كثيف، شندره پندره. س: سردرختيها رو نخوري: به كنايه به آدم بسيار قدبلند ميگويند. سه سوت: خيلي سريع. سوالهاي اشكي: سوالهاي سخت و اشك درآور! (در مورد كنكور، گزينش و...) سوپر تك صندلي: كسي كه فقط پدر يا مادرش ترك است. سوپر جفت صندلي: كسي كه هم پدرش ترك است و هم مادرش. سيرابي: به كسي كه ريش و سبيلش را با هم زده ميگويند. سيم ثانيه: خيلي سريع، در كوتاهترين زمان. سيماش قاطي كرده: گيج است، آشفته است، تعادل روانياش را از دست داده است. ش: شاخ شد واسه كون ما: ر.ك. شاخ شد واسه ما. شاخ شد واسه ما : گير داد به ما، مزاحم ما شد. شادعروسي: به موسيقيهاي سطحي و صرفاً شاد مثل كارهاي شبپره و شماعيزاده و شهره و.... ميگويند. موسيقي شاد براي رقصهاي عروسي شام صبحانه: نان و پنيري كه به عنوان شام به كسي بدهند و همه در سفره صبحانه با آن آشنا هستند نه در سفره شام! شخصيت برجسته: كسي كه شكمش گنده است. شرمنده اخلاق ورزشكاري: شرمنده شدن در مقابل كسي كه مرام بسيار دارد. شورت بلاتكليف: شورت پاچه بلند و خشتك بلند. شورتي كه از غايت بلندي و گشادي معلوم نيست شورت است يا زير شلواري. همچنين به آن شورت با ايدئولوژي، شورت مامان دوز، شورت آستين بلند، شورت خشت مالي، شورت دله، جلد شرف، شلوار آستين كوتاه نيز گفته ميشود. شورت يقه اسكي: شورت تنگ و كوچك، شورت پانكي، شورت يقه هفت. (مايو) ص: ض: ضريب زاويهاش صفر شده: به كسي كه مرده، خوابيده يا دراز كشيده، ميگويند. ط: طرحهاي كلنگي: حرفهاي بيحساب و كتاب و نپخته و نسنجيده. طرف دومادمونه: داره سرمون رو خيلي كلاه ميگذاره. طرف رو گير آورده: كسي را ساده گير آورده است. سر كسي را كلاه ميگذارد. ظ: ع: عباس آقا: به كسي كه در هر كاري دخالت و خودش را قاطي ميكند و ميخواهد از همه چيز سر در بياورد، ميگويند. اگر در اموري كه به شخص مربوط نميشود خيلي دخالت كند (سرعباس (Sir Abbas و اگر باز هم كنجكاري به خرج دهد عباس مركز ميگويند! عرفانش كف كرده:به كسي كه در مقام تقوي و دينداري به جاهاي بلندي رسيده باشد، ميگويند. عمرنات: غلط گويي عمراً، ابدا،ً هرگز، امكان ندارد. غ: غذاي خشم شب: غذايي كه اينقدر مزخرف است كه اگر بخوري معدهات به صدا ميافتد و انگار در آن خشم شب زدهاند. غذاي دريايي: غذاي آبكي مانند آش، سوپ، آبگوشت و... ف: فراجناحييه: كسي كه با همه رفيق است. فرق عن و گوشت كوبيده را نميفهمد: در مورد كسي كه يول، تازه به دوران رسيده، نفهم و نادان باشد، ميگويند. فكش خورد زمين: روش كم شد، حالش گرفته شد. فكش كش اومد: روش كم شد، حالش گرفته شد. فكشو آورد پايين: روشو كم كرد، حالشو گرفت. فيلمي: به كساني كه در دوره ممنوعيت ويدئو در ساك يا كيفشان فيلمهاي اجارهاي به خانه مشتريان ميآوردند و اجاره ميدادند، گفته ميشود. ق: قاط زد: قاطي كرد، به هم ريخت، وضع روحياش به هم ريخت. قرص نماز رو خورديم: وقتي كسي نماز نميخواند و از او ميپرسند نماز خواندي يا نه، ميگويد قرقره نكن: حرف ديگران را تكرار نكن. (از طرف مقابل ايده نگير) قلاب بگير بياد پايين: به كسي كه خيلي حرفهاي تند، گنده، دروغ و... ميزند، ميگويند. قيافه: كسي كه زياد قيافه ميگيرد. كسي كه خودش را ميگيرد. كاربرد در جمله: طرف قيافه است. قيافهاش كش اومد: روش كم شد، حالش گرفته شد. قيف اومدن: قيافه گرفتن. ژست گرفتن. قيفو: قيافه رو ببين. ك: كاغذ خريد ندارد: حرفش بيپايه و اساس است، نميشود روي حرفش حساب كرد. كپ كردن: جا زدن، جا خوردن. كلفت بار كردن: به كسي ناسزا يا متلك گفتن. كلنگ ميزند: تلاش بسيار ميكند. كلنگ: به كسي كه خيلي شوت باشد، ميگويند. كله پاچه: به كسي كه ريش و سبيلش را بزند و قيافهاش خيلي مسخره شود، ميگويند. كون برهنه دويد تو حرف ما : بدون اجازه و يكباره حرف ما را قطع كرد. گ: گاو پيشش پياچدي داره: به كسي ميگويند كه خيلي احمق، بيسواد و نفهم است. گرفتي؟: وقتي حرفي را به كسي ميزنند براي اينكه ببيند موضوع را فهميده در آخر اين كلمه را به حالت سوالي به كار ميبرند. گلوش گير كرده: وقتي كسي از كسي خوشش بيايد گفته ميشود. گنده گوزي كرد: ادعاي بيجا كرد. گوز گنده داد: ادعاي بيجا كرد. گير دادن: اذيت كردن، مزاحم شدن، سماجت كردن. گير سهپيچ: بد جور سماجت كردن و مزاحم شدن. گير نده: اذيت نكن. سماجت نكن. ل: لات سي سانتي: به كسي كه ريزهميزه است ولي خيلي قيافه ميگيرد. لاو انداختن: رفيق شدن. لايي كشيدن: با ماشين از وسط دو ماشين ديگر با سرعت رد شدن. لنگه در باغ ملي : آدم خيلي قد بلند. م: ما رو انداخت جلو پاي فيل: ما را قرباني كرد. مال دوره گروهبان يكي هيتلره: به چيزي يا كسي كه قديمي يا مطابق روز نباشد، ميگويند. مخ پنچر كردن: وقتي كسي براي طرف مقابل اينقدر صحبت كند كه وي را كلافه كند ميگويند. مخ تركوندن: وقتي كسي براي طرف مقابل اينقدر صحبت كند كه وي را كلافه كند ميگويند. مخ يارو رو برد رو چال: وقتي كسي براي طرف مقابل اينقدر صحبت كند و دليل و مدرك بياورد و... كه وي را كلافه يا متقاعد كند ميگويند. مخشو پياده كرد: وقتي كسي براي طرف مقابل اينقدر صحبت كند كه وي را كلافه كند ميگويند. مخلصات: خيلي مخلص هستم. خيلي ارادت دارم. مخلصاتيم: ارادتمنديم. مرام بازي: معرفت داشتن. مرام گذاشتن: وقتي كسي براي كسي در موردي يا چيزي بسيار مايه بگذارد، ميگويند. مستحق حلوا شدن: به كسي ميگويند كه سرش به تنش زيادي كند. مفت بار كردن: حرف مفت زدن. مگسي شد: حالش گرفته شد. ملت: مردم زياد، تعدادي كه از چند نفر بيشتر باشد. ملي شد: همه در جريان امري يا چيزي قرار گرفتند. موضوعي براي همه آشكار شد. منقارو هم بزار: دهانت را ببند، ساكت باش. موجي: به آدمي كه اخلاقش ناگهان تغيير ميكند، ميگويند. واژهاي است كه پس از جنگ رواج يافت، چون بسياري از مردم و كساني كه در جبهههاي جنگ ميجنگيدند براثر انفجار دچار اختلالات مغزي شدند و يكي از علائم آن رعشه و تغيير حال ناگهاني و شديد بود. ميخ شد: گير داد، پيله كرد. ن: نذار صداي خوشگلم در بياد: يك تهديد است، نگذار دهانم را باز كنم و هر چه ميخواهم بگويم. نردبون دزدا: آدم خيلي قد بلند. نردبون: آدم بلند قد. نسخه تو ميپيچم : پدرت را در ميآورم. نوعي تهديد شديد. نشخوار نكن: حرف ديگران را تكرار نكن. همچنين به كسي كه دائماً چيز ميخورد و دهانش ميجنبد، ميگويند. نمره شهرستان: داهاتي، روستايي نمره كفشتيم: ارادت خاص داريم، خيلي مخلصيم! نور پايين: يواشكي كاري را انجام دادن يا حرفي را زدن. نوشابه دم كنم: يعني خيلي تحويلت بگيرم. و: وارد فلسفه شدن: زيادي حرف زدن. ه: ي: يخما: سرماي بسيار سرد و جانسوز. يه جورايي: با شگردي مخصوص، به صورتي خاص خود. يه نمه: يه كمي، بسيار كم، اندك. |
||