تبليغاتX
طنز بی پرده
من : حامد 26 ساله هستم

قوری ز قلم قلم ز قوری / تو عشق منی گوگوری مگوری !

يکی از بزرگان اهل تميز / از ترس زنش رفت زير ميز !

ميازار موری که دانه کش است / که شلوار زيرش بدون کش است !

تو کز محنت ديگران بی غمی / بخور جای من جان من شلغمی !

تو نيکی ميکن و در دجله انداز / خودم شيرجه ميرم درش ميارم !

وقتي كسي دست به سياه و سفيد نمي‌زند، حتما مارگزيده است!

«برگ سبز»ي است تحفه‌اي در «كيش»!

مامورم و مغرور!

ما هنوز اندرخم خميازه‌ايم!

مرد آن است كه در كشاكش دهر / شنگ ژيرين آشيا باشد!

حرف «بي‌حساب» جواب ندارد!

در «طنز» لذتي است كه در «اسكناس» نيست!

كار را كه كرد؟ آنكه حرام!!! كرد!

مشكلي نيست كه آسانسور نشود / مرد آن است كه سانسور نشود!

ايميل فدايت شوم كه برايت نفرستادن!

مگه «فرمول» علف خرسه!

حرف «زن» يكي است!

«ازدواج» اشكنك دارد، سرشكستنك دارد!

با هر دستي بدهي، با همان دست هم به سر خودت مي‌زني!

خياط رو از نخش ميشناسن، راننده آژانس رو از زاويه آيينه‌اش!

حلواي نقد بهتر از حلواي نسيه است!

حرفه و مردش!

شغال زرد برادر سگ راه راهه!

توبه گرگ، بي طمع نيست!

دست پيش رو مي‌گيره، كه دندون اسب پيشكشي رو نشمره!

موش تو سوراخ نمي‌رفت، دندون اسب پيشكشي رو مي‌شمره!

بايد دندون اسب پيشكشي زير نيم كاسه باشد!

ديوار موش داره، موش هم دندون اسب پيش‌كشي رو مي‌شمره!

ديگ به دندون اسب پيش‌كشي ميگه، شام و ناهار هيچي!

يه مو از دندون! اسب پيشكشي مي‌كنه، سراغ خونه كدخدا رو هم مي‌گيره!

آشپز كه دوتاشد، دندون اسب پيشكشي... (ديگه كم آوردم...!)
+ نوشته شده در  84/09/03ساعت 14:56  توسط حامد حسين خاني  |